عبد المحمد آيتى
136
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
به يك روز چندين نفر را فرمود در خندق سر ببرند ، مجازات كند و موافقان را بنوازد دينى جاويدان بر جاى گذارد . ارغون خان كه بسبب حب مال ، دشمن جان مسلمان بود و حكم كرده بود كه هيچ مسلمان را به كار ديوانى نگمارند اين رأى را قبول كرد . صاحبديوان صدر جهان براى من نقل كرد كه در اثناء آن حال در راه با سعد الدوله اتفاق ملاقات افتاد از او در امرى مشورت خواستم سعد الدوله فرود آمد و مرا به خلوت كشيد و پس از بيان مقدمهاى محضرى به من نشان داد كه به دنبال سخنانى پوچ و بىمقدار نبوت را در حق ارغون اثبات مىكرد و در پايان محضر عدهاى از ائمهء اسلام و مشاهير و اعيان دولت تصديق نوشته بودند . از جمله يكى از اكابر علماء به خط خود نوشته بود : الناس على دين ملوكهم . صدر جهان گفت : سعد الدوله از من خواست كه من هم تصديق نبوت كنم گوئى جهان بر من تنگ شده بود . در پاسخ او بدون بيم و هراس گفتم : [ 242 ] ميان ما از قديم سوابق دوستى و برادرى مؤكد بوده است و من به دوستى تو اعتماد فراوان دارم از تو مىخواهم كه مرا فراموش كنى كه من بر اين داستان رضا ندهم . اگر چنين كنى اين مخلص مادام العمر دوستدار و ثناخوان تو باشد و او بدون آنكه كدورتى بدل گيرد از سر آن پيشنهاد برخاست . و نيز سعد الدوله با ارغون قرار گذاشت كه كعبه را بتكده سازد و مردم را بر پرستش بتان الزام كند و بدين انديشه براى يهوديان عرب ، نامه نوشت و از آنها در مورد فرستادن سپاه مغول به آن ديار استفسار كرد و براى اين منظور فرمود تا در بغداد سفينهها بسازند و چوب و تختهء آنها را از باغ يتيمان و يا خانهء خلفا آورند . در اين نزديكى خواجه نجيب الدين كحّال را كه همكيش او بود به خراسان فرستاد و اسامى دويست تن از اعيان و دانايان و توانگران آن سامان را به دو داد تا بقتل آورد و نام هفده تن از ائمه و بزرگان شيراز را براى شمس الدوله فرستاد تا او نيز آنان را بكشد . حكايت كنند كه ارغون خان در آغاز سلطنت از قتل بيزار بود چنان كه روزى در مجلس مهمانى دلش به حال گوسفندانى كه ذبح كرده بودند بسوخت ولى در پايان كار در اثر وسوسه سعد الدوله در ريختن خون حريص شده بود [ 243 ] چنان كه بخاطر جرمى كوچك صد جان بر باد مىداد . ارغون در تبريز مريض شد و چون به موغان رسيد مرض شدت كرد و معالجت سودمند نمىافتاد . همگان بر آن توافق كردند كه بايد براى شفاء ايلخان صدقه داد . سعد الدوله بيش از ديگران از مرگ او بيمناك بود . چنان كه در يك روز هفتاد فرمان متضمن